|
سلام
اول اینکه بالاخره بعد از مرارت های فراوان مجموعه شعرم با عنوان (باید برای زنبیل خالی ات شعری بگویم)به دستم رسید
دوم یه غزل
تقدیم به جانبازان سرافراز جنگ تحمیلی
باز هم زل زده بر یوزپلنگی خالی
برق انداخت به قنداق تفنگی خالی
سرفه موسیقی تنهایی کشدارش شد
نیشخندی زده گویا به سرنگی خالی
پای مصنوعی و در گوشه ی دنجی دیگر
چفیه ای قمقمه ای قوطی رنگی خالی
با خودش گفت که باید به خودم برگردم
مثل یک جمجمه در جبهه ی جنگی خالی
رفت تا خاطره ای دور خیالی مبهم
با قطاری و خشابی و فشنگی خالی
رفت تا قله ی افکار غبارآلودش
تا که پیدا بکند تخته ی سنگی خالی
# # #
باز افسانه ی تکراری مردی تنها
قرص ماهی ست و افسوس پلنگی خالی
عبدالحسین انصاری
|