|
سلام به همه ي دوستاي گلم
بايد قبول كرد كه اوضاع جالبي نيست وقتي در خانه تنهايي و در خيابان مطرود، وقتي احساس مي كني چشمان عابران تنهایی ات را مي درند، پس نيش و كنايه ها را به جان مي خري و به دامن شعر پناه مي بري. آه! چه آرامشي خدا در اين كلمات پنهان كرده است، احساس مي كني دليل محكمي براي ادامه دادن پيدا كرده اي آنقدر كه دستانت از شوق مي لرزند ولي اینجا هم راحتت نمي گذارند طوري وراندازت مي كنند كه انگار موجودي جذامي را.اما بايد سكوت كرد چون ما شاعريم، نبايد درد دل كرد زيرا اين كارها ديگر مرسوم نيست پس ببخشيد اگر گاهي از دنده هایمان نردبام ساختید، پوزش مي طلبم اگر ندانسته براي كودكي گرسنه در سرزميني دور گريه كرده ام، جسارت است ولي احساس مي كنم بيشتر از پيش دوستتان دارم.
کس سوال مرا جواب نگفت
ناله در کوهسار خواهم کرد
(بیدل دهلوی)
و امّا شعر:
چند وقتی است كه گيجم، پكرم، تعطيلم
يعني از حال خودم بي خبرم،تعطيلم
من كه از جمع شما طرد شدم،انسان ها !
تلفن ها ! مثلا خير سرم تعطيلم
من كه يك روز پرستوي مهاجر بودم
مانده امروز سرم زير پرم،تعطيلم
مثل يك مدرسه در دهكده ي متروكي
خسته ام نيست كسي دور و برم تعطيلم
من سياوش نشدم گرچه پدر بيژن بود
جگرم سوخت،درآمد پدرم تعطيلم
|